اموختنی و خواندنی
عاقبت کسب علم
معركهگيري با پسر خود ماجرا ميكرد كه تو هيچ كاري نميكني و عمر در بطالت به سر ميبري. چند با تو بگويم كه معلق زدن بياموز، سگ ز چنبر جهانيدن و رسن بازي تعلم كن تا از عمر خود برخوردار شوي. اگر از من نميشنوي، به خدا تو را در مدرسه اندازم تا آن علم مرده ريگ ايشان بياموزي و دانشمند شوي و تا زنده باشي در مذلت و فلاكت و ادربار بماني و يك جو از هيچ جا حاصل نتواني كرد. (عبید زاکانی)
خرگم کرده
یکی خری گم کرده بود. سه روز روزه داشت به نیتّ آنکه خر خود را بیابد. بعد از سه روز خر را مرده یافت. رنجید و از سر رنجش روی بآسمان کرد و گفت: که اگر عوض این سه روز که روزه داشتم شش روز از رمضان نخورم پس من مرد نباشم!( کتاب فیه ما فیه – مولوی)
انف
ملایی در مكتب، الِف را انِف تلفظ میكرد و شاگرد نيز بهتقليد او انف میگفت. ملا بهخشم اندر شده چوبش میزد و فرياد میكرد كه: ـ من میگويم انف، تو نگو انف، تو بگو انف! (کتاب کوچه شاملو)
تفاوت دید پسر و پدر
گفتم پدر تو عشوه ی خوبان ندیده ای !
چشم سیاه و زلف پریشان ندیده ای !
چشم سیاه و زلف پریشان به یک طرف
در آن زمان پریدن ایمان ندیده ای !
گفتا پسر تو سفره ی بی نان ندیده ای !
آه عیال و ناله ی طفلان نــــــدیده ای!
آه عیال و ناله ی طفلان به یک طرف
در آن زمان رسیدن مهمان ندیده ای ! (منسوب به نسیم شمال)
اسم هاي ديروز و كنايه هاي امروز..
در سير تغيير و تطور واژگان زبان، گاه اتفاق جالبي رخ مي دهد و
نام برخي اشخاص يا قهرمانان داستان ها در طي زمان از « اسم خاص»بودن خارج
شده ، رنگ كنايه به خود مي گيرند و افراد بدون توجه به اصل اسم ، آن را
براي القاي مفهوم و منظور جديد به كار مي برند . از جمله اين اسامي دو مورد
زير است كه به طور خلاصه به آنها اشاره مي شود:
۱- لندهور:
از آن با حكيمان نيارم نشست كه ايشان چو مورند و من لندهور (سنايي)
لندهور نام پادشاهي باشوكت و عظيم الشان در سرزمين هند بوده است كه نام اصلي او را «راجه كرن» ذكر كرده اند. وي مردي عظيم الحثه و سخت بلند بالا بوده و عمود و گرزي بزرگ در جنگ به كار مي برد. اسم ديگر او را « لندهور بن سعدان» نيز ذكر كرده اند.معروفيت اين شخصيت بيشتر مرهون روزگاري بوده است كه قصه هاي « رموز حمزه» در قهوه خانه نقل مي شد.(فرهنگ اساطير / د.محمدجعفرياحقي) امروزه اين اسم به شخص بلند بالا و داري هيكلي درشت به صورت كنايه اطلاق مي شود كه به تدريج رنگ منفي نيز به خود گرفته است.
۲- طفيل:
طفیل هستی عشقند آدمی و پری ارادتی بنما تا سعادتی ببری (حافظ)
طفيل به معناي محتاج و همراه و مهمان ناخوانده به كار مي رود. علامه دهخدا درباره اين واژه مي نويسد:«...نام شخصی است از بنی امیه که در حالت عسرت و تنگدستی به شادیهای مردم بی طلب رفتی و او را طفیل العرایس گفتندی فارسیان این لفظ را به دو معنی استعمال کنند، یکی مهمان ناخوانده و دوم همراه کسی رفتن بی طلب و ضیافت...» امروز اين واژه نيز بدون توجه به مصدر اوليه در معناي جديدي كه ذكر شده استفاده مي شود.
