نون جو و دوغ گو

مجموعه مقالات ادبی و کمک درسی دوره دبیرستان

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ نون جو و دوغ گو خوش آمد -میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.طراحی وبسایت امیر امپراطور

   چنین مطایبه رندانه ای در حکمت عامیانه مردم جنوب ایران به چشم می خورد       (( نون جو، دوغ گو، گوش خو )) یعنی آدمی که نان جو  و دوغ گاو بخورد فارغ از نیاز توجه به قیل و قال های  تشویش آور   و یحتمل  بیهوده  و بلکه دردسرساز اطراف خویش گوشش در برابر سر و صداهای اطراف خواب خواهد    به عقیده هرچند ناقص من    (( نشنیدن خیلی از حرف ها  از شنیدن انها بهتر است ))         

     و اما :  امیددارم سفره هاتان پر نان گندم باد و به جای دوغ گو نوشابه زمزم اصل بنوشید

    هرچند که من دوغ گو را به هیچ نو شابه ای ترجیع نمی دهم و از خدا می خواهم گوشتان

     (خو ) نباشد ونیز از خدا می خواهم به زبان مادری خود افتخار کنید و پارسی را پاس بدارید

 قانع به یک استخوان چو کرکس بودن 

به ز آن که طفیل خوان ناکس بودن
با نان جوین خویش حقا که به است 
کالوده و پالوده هر خس بودن 

خیام                                                               

   

[ دوشنبه ششم خرداد 1392 ] [ 14:34 ] [ مجید بهادر ]

[ ]

دورر
-------------------------------------
اینجاغرض از بزرگداشت دورر نیست . در این است که تمایل به خط روشن و دید دقیق و واقع نگاری بی شیله پیله و بدون چشم پوشی از عیب در موضوع ، برهنه رو به روی واقعیت برهنه ایستادن ، نگاه دوختن در چشم واقعیت ها ، آرمانی نکردن هر چیز – این ها شد خصیصه ی تمدن در آن قسمت از دنیا . حرف بزرگ دورر این بود که" هر چه تصویر آدمی دقیق تر و نزدیک تر به واقعیت باشد کار بهتر شده است . نقاشان دیگر عقیده های دیگری دارند . می گویند آدم را آن جوری که باید باشد باید به نقش در آورد اما من می گویم که واقعیت استاد است ، طبیعت استاد است . یعنی آن جوری باید دید و باید کشید که هستند "، دورر وقتی هم که نقش خدایان اسطوره ای را به رسم می آورد آن ها را به صورت کامل ترین نوع آدم در نمی آورد ، بر خلاف رنسانسی ها . درآن ها حتی زشتی ها و نقص های گاه گاهی تن آدم ها را به کار می آورد و نشان می داد ، به تن و وضع شان می داد . دورر استاد بود در جا دادن آدم در متن و زمینه ی طبیعتی که در آن می دیدش .
---------------------------------
ابراهیم گلستان - گفته ها

[ جمعه چهاردهم شهریور 1393 ] [ 19:55 ] [ مجید بهادر ]

[ ]

در چشم آسمان 
زمین هنوز جوانی تنهاست 
در ماه می‌نشیند اما قلبش
در كهكشان‌ها می‌كوبد 
روزی كه نیستی 
ناهید 
شاید 
تنهایی را 
نشكیبد دیگر 
و
با جوهر بنفش
یك سرخ گل بكوبد بر 
بازوی زمین.

[ جمعه چهاردهم شهریور 1393 ] [ 19:53 ] [ مجید بهادر ]

[ ]

اهداف یادگیری:

قواعد ترکیبآشنایی با ساختمان هجا در زبان فارسی

قواعد ترکیبتبیین قاعده ی واجی

قواعد ترکیبآشنایی با قواعد هم نشینی، قواعد نحوی و قواعد معنایی و قواعد کاربردی

در طرح های گذشته آموختیم که کوچک ترین واحد زبان واج است و بزرگترین واحد زبان جمله.

با قرار گرفتن واج ها در کنار هم تکواژ و واژه ساخته می شود اما باید توجه داشت که برای قرار گرفتن واج ها در کنار هم قواعد دقیقی وجود دارد؛ پس:

نمی توان هر واجی را در کنار واج دیگر قرار داد و از آن تکواژ ساخت.

چگونه یک فرد می آموزد که چه واج هایی باید در کنار هم قرار گیرند تا شکل درست یک کلمه را شکل دهد؟

هر کودکی از ابتدا با قواعد زبان خودش از طریق اطرافیان آشنا می شود و لذا آشنایی ذاتی هر فارسی زبانی با زبان خودش، قواعد واجی زبان را به وی می آموزد.

ساختمان « هجا» :

الگوهای هجایی در زبان فارسی سه صورت دارد:

1-    صامت + مصوت قواعد ترکیب را، با

2-    صامت + مصوت+ صامتقواعد ترکیب  من، کر

3-    صامت + مصوت + صامت + صامت قواعد ترکیب برد، سرد

حال بیان یک نکته ضروری است:

ساخت هر نوع کلمه ای با الگوهای یاد شده صحیح نیست؛ زیرا:

واج هایی که واجگاه مشترک یا نزدیک به هم دارند، معمولا نمی توانند بدون فاصله کنار هم قرار گیرند؛ مثلا: واج های ب. پ. چ/ش. ت. د به هم نزدیک هستند و لذا نمی توانند در یک هجا در کنار هم قرار گیرند، به این قاعده ، قاعده ی واجی می گویند.

در واژه هایی هم چون « پچش » و « تدش» که حروف آن واجگاه مشترک دارند، الگوی هجایی رعایت شده است اما قاعده ی واجی رعایت نشده است.

پس اولین قاعده ی موجود در زبان فارسی برای ساخت یک واژه ، قاعده ی واجی است.

تمرین:

در هر کلمه به الگوی هجایی آن دقت کنید:

قواعد ترکیبصداقت قواعد ترکیبصامت + مصوت + صامت+ مصوت بلند + صامت + مصوت + صامت

قواعد ترکیبسبدقواعد ترکیب صامت+ مصوت + صامت + مصوت + صامت

قواعد ترکیبکتابخانه قواعد ترکیب صامت + مصوت+ صامت+ مصوت بلند + صامت + صامت+ مصوت بلند+ صامت+ مصوت

قواعد ترکیبخوددارقواعد ترکیب  صامت + مصوت + صامت+ صامت + مصوت بلند+ صامت

قواعد ترکیبفریبا قواعد ترکیب  صامت + مصوت + صامت + مصوت + صامت+ مصوت بلند

قواعد ترکیبلذتقواعد ترکیب صامت + مصوت + صامت + صامت+ مصوت +صامت

قواعد ترکیبسرآمدقواعد ترکیب  صامت +مصوت+ صامت+ مصوت بلند+ صامت+ مصوت + صامت

مرحله ی بعدی پس از قاعده ی واجی، قواعد هم نشینی است.

قواعد هم نشینی :

تک واژها و واژه هایی که با توجه به قواعد واجی ساخته می شوند، در ساختن یک عبارت یا یک جمله به کار می روند که در این مرحله واژه ها باید بر اساس قواعد هم نشینی در کنار هم قرار گیرند؛ مانند : آن دو سوار کار دلاور

حال می خواهیم بدانیم آیا در چگونگی چینش این واژه ها در یک گروه اسمی می توان تغییراتی ایجاد کرد؟

انجام این تغییرات محدود است؛ زیرا :

هیچ زبانی از همه ی امکانات هم نشینی واژه ها و ت کواژهایش استفاده نمی کند و ترکیب های بالقوه ای که امروز کاربرد ندارند جزو ذخیره های زبان هستند که ممکن است روزی اهل زبان بخواهند از آن استفاده کنند.

یکی از این ذخایر زبانی که در گذشته کاربرد نداشته اما امروزه از آن به ویژه در متون ادبی استفاده می شود، کاربرد صفت قبل از اسم است؛ مانند: عمیق دریا ی بیکران، ساده آسمان آبی.

مرحله ی بعدی قواعد نحوی است؛ یعنی پس از آن که گروه ها بر اساس قواعد هم نشینی تولید شدند، باید بر اساس قواعد نحوی در کنار هم قرار گیرند تا یک جمله ی صحیح ساخته شود؛ مانند: دانش آموزان به ترتیب به کلاس می روند.

اکنون به جملات زیر دقت کنید :

قواعد ترکیبخودش به کتاب خانه رفت( به جای آن که گفته شود: او به کتابخانه رفت )/ او برادر او را دید( به جای آن که گفته شود: او برادر خود را دید).

فیلتر بعدی قواعد معنایی است که جمله را از نظر معنایی بررسی می کند و چنان چه از لحاظ معنایی صحیح باشد به آن اجازه ی تولید می دهند؛ مانند: ستاره ها آسمان را برید( این جمله از نظر معنایی نادرست است ) قواعد ترکیب ستاره ها آسمان را زیبا می کنند( جمله ی صحیح )

و آخرین مرحله قواعد کاربردی است که بر اساس آن جملات با توجه به موقعیت به کار برده می شوند؛ مانند: کجا رفته ای؟ آسمان زیباست ( کاربرد نادرست ) قواعد ترکیب کجارفته ای؟ به خانه ی دوستم رفته ام ( کاربرد صحیح )

تست:

کدام گزینه صحیح است ؟

الف) یک گل آن زیبا قواعد ترکیب نادرست از جهت قواعد هم نشینیقواعد ترکیب

 

ب) پچب قواعد ترکیب نادرست از جهت قواعد نحوی

ج) چطوری؟ به مدرسه می روم قواعد ترکیب  نادرست از جهت قواعد معنایی

د) زهرا لباس مدرسه شکست قواعد ترکیب نادرست از جهت قواعد هم نشینی

[ پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393 ] [ 10:39 ] [ مجید بهادر ]

[ ]

پابلو نرودا (زادهٔ ۱۲ ژوئیه ۱۹۰۴- در گذشتهٔ ۲۳ سپتامبر ۱۹۷۳) نام مستعار نویسندگی ریکاردو الیسر نفتالی ریس باسوآلت – دیپلمات، سناتور و شاعر شیلیایی و برنده جایزه ادبیات نوبل- بود. وی نام مستعار خود را از یان نرودا شاعر اهل چک انتخاب کرده بود. بعدها «پابلو نرودا» نام رسمی او شد.

او در شهر پارال در ۴۰۰ کیلومتری جنوب سانتیاگو بدنیا آمد. پدرش کارمند راه آهن و مادرش معلم بود. هنگامی که دو ماهه بود مادرش درگذشت و او همراه پدرش در شهر تموکو ساکن شدند.

نرودا از کودکی به نوشتن مشتاق بود و بر خلاف میل پدرش با تشویق اطرافیان روبرو می‌شد. نخستین مقاله نرودا وقتی که شانزده سال داشت در یک روزنامه محلی چاپ شد.

با رفتن به دانشگاه شیلی در سانتیاگو و انتشار مجموعه‌های شعرش شهرت او بیشتر شد و با شاعران و نویسندگان دیگر آشنا شد. مدتی به عنوان کارمند دولت شیلی به برمه و اندونزی رفت و به مشاغل دیگر نیز پرداخت. بعد مامور به کنسولگری شیلی در بارسلون و بعد کنسول شیلی در مادرید شد. در همین دوره جنگ داخلی اسپانیا در گرفت. نرودا در جریان این جنگ بسیار به سیاست پرداخت و هوادار کمونیسم شد. در همین دوره با فدریکو گارسیا لورکا دوست شد.

پس از آن نرودا کنسول شیلی در پاریس شد و به انتقال پناهندگان جنگ اسپانیا به فرانسه کمک کرد. بعد از پاریس به مکزیکو رفت. در آنجا با پناه دادن به نقاش مکزیکی داوید آلفارو سیکه‌ایروس که مظنون به شرکت در قتل تروتسکی بود، در معرض انتقاد قرار گرفت.

در ۱۹۴۳ به شیلی بازگشت و پس از آن سفری به پرو کرد و بازدید از خرابه‌های ماچوپیچو بر او اثر کرد و شعری در این باره سرود.

یکی از دوستان او در بوئنوس‌آیرس شاعر و نویسنده گواتمالایی میگل آنخل استوریاس، برنده بعدی جایزه نوبل ادبیات بود. نرودا که شباهتی به آستوریاس داشت با گذرنامه او به پاریس سفر کرد. پس از آن به بسیاری کشورها سفر کرد و مدتی نیز در مکزیک بسر برد. در همین دوره شعر بلند آواز مردمان را سرود.

در دهه ۱۹۵۰ به شیلی بازگشت. در دهه ۱۹۶۰ به انتقاد شدید از سیاست‌های آمریکا و جنگ ویتنام پرداخت. در ۱۹۶۶ در کنفرانس انجمن بین‌المللی قلم در نیویورک شرکت کرد. دولت آمریکا به دلیل کمونیست بودن از دادن روادید به او خودداری می‌کرد ولی با کوشش نویسندگان آمریکایی، بویژه آرتور میلر، در آخر به او ویزا دادند.

در ۱۹۷۰ نام او به عنوان نامزد ریاست جمهوری مطرح بود اما او از سالوادور آلنده حمایت کرد.

در ۱۹۷۱ برنده جایزه نوبل ادبیات شد.

مرگ او در اثر سرطان پروستات چند روز پس از کودتای ژنرال پینوشه و کشته شدن آلنده رخ داد.

 

[ شنبه بیست و هشتم تیر 1393 ] [ 17:20 ] [ مجید بهادر ]

[ ]

تقسيمات ۲۱ نسک

در قرن نهم ميلادى و دوم هجرى مؤلف دينکرت، که تفسير از اوستا و مهم‌ترين کتب‌ فقه و عبادت و احکام مزديسنى است گويد: اوستا داراى ۲۱ نَسْک است (۱) و اسامى آنها را ذکر مى‌کند و مجموع ۲۱ نسک را به ‌اصطلاح زبان پهلوى به سه قمست منقسم مى‌نمايد به قرار ذيل:

- گاسانيک

- هاتَکْ مانْسَريک

- داتيک

 

(۱) . نسک کلمه‌اى است اوستائى ”نَسْکو “ به معنى جزوه يا رساله به فتح اول و به پهلوى نُسْک به ضم اول ضبط شده است.

 گاسانيک

يعنى بخش ”گاثه“ که سرودهاى دينى و منسوب است به خود زرتشت (۱) و محتويات آن ستايش اهورامزده و مراتب ادعيه و مناجات‌ها مى‌باشد.

 

(۱) . گفتيم که گاثه به پهلوى گاس شد و منسوب بدان را گاسانيک گويند و اين بخش را هم به صيغه وصف و ياى نسبت ناميده‌اند يعنى بخش منسوب به گاس

 هاتک مانسريک

مخلوطى از مطالب اخلاقى و قوانين و احکام دينى است

 داتيک

فقه و احکام و آداب و مطالعات است.

 

اما بعد از قرن سوم هجرى معلوم نيست چه وقت بار ديگر اوستا دست‌خورده و قمستى از آن از ميان رفته است. بارى آنچه امروز دست ما باقى است پنج جزء يا پنج بخش است و به اين نام معروف:

 

۱. يَسْنا که گاثه جزء آن است، معنى آن ستايش مى‌باشد.

 

۲. ويسَپرَذْ ـ که آن هم از محلقات يسنا و در عبادات است، و معنى آن ”همهٔ ردان و پيشوايان“(۱) است.

 

(۱) . اصل اوستائى اين کلمه ”ويسپه رتو“ به و او مجهول، و ويسپّه و وسپ در پهلوى يعنى ”همه“ و ”رثو“ و ”دَت“ و ”رَِذ“ به معنى پيشواى بزرگ دين است و شاهنامه رد و هيربدرا مرادف آورده است و نيز سياوخش را که داراى جنبه قدس مى‌دانسته است ”رد“ خوانده:

 

 

بپوشيد درع سياوخش رد   زره را گره بر کمربند زد

 

 

۳. وَنْديداذ ـ که در اصل ونديودات بوده است، يعنى ادعيه و اوراد برضد ديوان و اهريمنان.(۲)

 

(۲) . اصل آن لفظ ”وى ديوداته“ و پهلوى آن: جذ ديودات، يعني= قواعد و اصول ضد ديو و لفظ ”يود“ و يا ”جذ“ به ضم اول همان است که در زبان درى ”جدا“ گوئيم و ”جز“ که از قيود استثناء است نيز از همين لفظ باقى مانده است.

 

۴. يَشْتْ ـ که قسمت تاريخى اوستا از آن مستفاد مى‌شود آن هم از مادهٔ يسنا و به معنى عبادت و ستايش است. (از مادهٔ ”يسن“ و به همان معنى است که گذشت.)

 

۵. خرده اَوِستا ـ يعنى اوستاى مختصر يا مسائل مختصر و خرد اوستا و آن عبارت است از عبادات روزانه و ماهيانه و اعياد و جشن‌ها و طريقهٔ زرتشتى‌گرى و کُشتى بستن و آداب زناشوئى و عروسى و سوگوارى و غيره(۳)

 

(۳) . خورتک اپستاک، به پهلوى ناميده شده و معنى آن خرده اوستا مى‌باشد و بيشتر آن به زبان پهلوى و پازند است.

 

زبان اوستائى هم يکى از اصول و پايه‌هاى زبان ايران است. اين زبان خاصه قسمت‌هاى قديم آن ”گاثه“ بسيار کهنه به‌نظر مى‌رسد و مانند سبک سنسکريت و عربى داراى اعراب است، يعنى اواخر کلمات از روى تغيير عوامل تغيير مى‌کرده است و حرکات گوناگون به خود مى‌گرفته است، همچنين داراى علائم جنسى و تثنيه بوده است.(۴)

 

(۴) . علائم جنسى يعنى نشانه‌هائى که بدان واسطه بتوان جنس مذکر و مؤنث و خنثى را از هم تميز داد، و اوستا از ين قبيل است ـ و بعضى زبان‌ها تنها دو جنس را مانند عربى تميز مى‌دهند و بعضى ديگر سه جنس را چون اوستا و سنسکريت و لاتين و آلمانى ـ و در باب تثنيه هم بعضى مانند فارسى حاليه تثنيه ندارد ولى اوستا مانند عربى داراى اين اختصاص بوده است و گويند همهٔ زبان‌هاى دنيا داراى اعراب و اين قبيل علامات بوده‌اند و به‌تدريج مردم آنها را دور ريخته‌اند همچنانکه در زبان اوستا و زبان‌هاى بعد صورت گرفته است و عربان هم در محاورات خود امروز به ‌قيد اعراب مقيد نيستند.

 

 

[ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 ] [ 16:29 ] [ مجید بهادر ]

[ ]

ايرانيان خط را از کجا آموختند؟

مردم ايراني، که به فرمودهٔ زرتشت از سرزمين ايْرانَ وَيِچَ بيرون رانده و براى پيدا کردن چراگاه و خورش به‌سوى خوارزم و ايران رهسپار شدند غالباً مردمى بيابانى و چوپان و برزيگر بيش نبودند و از خود خط و ادبيات و فرهنگ و آداب شهرنشينى نداشتند. اين معنى از حالت آريائيهاى سکائى و تخارى و سَرْمَتْ‌واَلاّن (رجوع کنيد: ايران ساسانى کريستن‌سن، ص ۱۰ ـ ۱۳)، که بعدهد از مشرق آسيا وارد ايران شده و براى به‌دست کردن چراگاه و خورش با برادران ايرانى خود که پيشتر از آنان وارد ايران يا هند شده بودند و زد و خوردهاى خونين پرداختند، معلوم مى‌شود و مى‌بينيم که آن قوم نه خطى داشتند و نه داراى کتابى و شريعتى بودند، و به‌جز پرستش قواى طبيعى و ستارگان کيشى نداشتند و از اين‌رو داراى تربيت شهرنشينى که خط سرآمد آن است نبودند.

 

ديگر مى‌بينيم که خطوط پذيرفته‌شدهٔ اين اقوام نيز خطوط ملل سامى است يعنى همان خطى که ساير برادران آريائى ما چون هند و يونان و رم و فرنگ و روس و ژرمان و ساير شاخه‌هاى نژاد سفيد آن تقليد کردند.

 

در اساطير و نامه‌هاى باستانى ايران نيز اين معنى ثبت است که خط از طرف ديوان به پادشاهان باستان ايران مانند طهمورث زيناوند آموخته شد و اين سخن در شاهنامه ياد شده است آنجا که گويد:

 

 

چون طهمورث آگه  شد  از کارشان       برآشفت و بشکست بازارشان
کشيدندشان خسته و بسته خوار       به‌جان خواستند آن زمان زينهار
که   ما   را مکش   تا يکى نو  هنر       بياموزى  از   ما کت آيد   به  ‌بر
نبشتن   به   خسرو    بیا مو ختند       دلش  را   به   دانش برافروختند
نبشتن  يکى  نه  که  نزديک سى       چه رومى چه تازى و چه پارسى
چه سغدى چه چيني(۱) و چه پهلوى       نگاريدن   آن    کجا   بشنوى  (۲)

 

 

(۱) . چينى در اينجا در غالب شاهنامه نه مراد مملکت چين است که ما امروز آن را مى‌شناسيم و آن را ختا و ختن و مهاچين هم مى‌گفته‌اند ـ بلکه مراد از چين در تاريخ قديم ما کاشغر و حدود تبت است و مراد از چينى مردمى است که در آن نواحى ساکن بوده‌اند مثل تاتارها و ساير ترکان آلتائى و اينجا بلاشک از خط چينى مقصود خط ”ايغوري“ است که از خط آرامى ساخته شده است و بعدها تصرفاتى در آن به‌عمل ‌آمد که آن را از بالا به پائين نوشتند. در حقيقت ابتدا مردم ايرانى ساکن آن طرف جيحون مانند سغد و تخارها و سکاها را ”ترک“ و مرد همجوار آنان يعنى مردم زردپوست آلتائى را چينى مى‌خوانده‌اند، و رفته‌رفته اين مردم يعنى چينى‌ها جاى ايرانيان شرقى را گرفته و سکاها و تخارها را به داخل حدود ايران کوچ دادند و اين حال در عهد ساسانيان روى داد بنابراين کلمه ”ترک“ به نژاد زردپوست التائى اطلاق شد و هنوز هم اين نام بر آن گروه اطلاق مى‌شود و قبل از اين آنان را چينى مى‌ناميده‌اند.

 

(۲) . (شاهنامه جلد ۱ صفحه ۲۲ بروخيم.)

 

از اين روايت فردوسى که از روى روايات باستانى ايران گرفته شده است نيز به ‌خوبى برمى‌آيد که آرياهاى آن روز که در ايران استقرار يافته بودند، خود داراى تمدّن و خطّ نبودند و اين مبادى و اصول را از رعايا و زيردستان مغلوب خود آموختند و آن زيردستان مردم قديم ايران بوده‌اند که بعدها از آنان به‌ ”ديو“ تعبير شده است، و يا اسراى جنگى از نژادهاى همسايه و يا اتباع ملل مجاور که مغلوب ايرانيان مى‌شدند.

 

مى‌دانيم که ايرانيان (مادى‌ها) در طول مدتى که يوغ ‌بندگى و رعيتى ملل مقتدر سامى (آشور) را به گردن داشتند، با خط آشورى که خط ميخى است آشنا شدند و سپس که گردن از قيد ذلّت و بندگى آنان برتافتند و دولتى مستقل از خود برقرار ساختند خط ميخى را تکميل کردند، و از اين‌رو مى‌بينيم که در بدو تشکيل دولت هخامنشى اين خط مانند خطّ ملّى مورد استعمال پادشاهان بزرگ چون کورش، داريوش، خشيارشا، اَرْتَخشْتَرْهَ و غيره است، و در سنگ‌ها و مهرها و فلزات و گل‌پارها و ديگر کتيبه‌ها و نوشته‌ها آن را به‌کار برده‌اند، و سپس نيز خبر داريم که خط ديگرى که آن‌ هم از خطوط مردم سامى است، مورد استعمال ايرانيان قرار گرفته به خط پهلوى مشهور گرديد.

  

[ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 ] [ 16:27 ] [ مجید بهادر ]

[ ]

اصل خط دنيا کجا است؟

تا اوايل قرن نوزدهم اصل تحقيق را گمان چنان بود که اصل و ريشهٔ خطوط از سه خط برخاسته است و آن سه: خط چيني، خط هندى و خط سامى است و معتقد بودند که خط قديم مصرى (هيريوغلف) و خط ميخى از اصلى ديگر است که از زبان‌هاى قديم محفوظ مانده است. (کلاپروت: کتاب منشاء خطوط ۱۸۳۴ ـ Klsproth. Heinriche - Julius 1783 _ 1835) ولى بعدها به اين عقيده گرويدند که تمام خطوط از روى خط فنيقى (کنعانيان) گرفته و ساخته شده و تنها خط مصرى و چينى باقيماندهٔ خط‌هاى نگارى قديم است.

 

عقيدهٔ ديگر نيز پيدا شد که گفتند فنيقى از خط مصرى که به‌تدريج از صورت‌نگارى و نقشى خارج شده بود استخراج و صورت الفبائى بدان داده شد ـ به اين شکل که بيست و دو علامت از خط مصرى که هر يک مخرج حرفى بود گرفته الفبائى که بعد تنهٔ ساير خطوط گرديد از آن ترتيب دادند.

 

عقيدهٔ ديگرى نيز هست که گويند خط فنيقى و خط عبرى ديگر که نمونهٔ آن در جزيرهٔ ”کريت“ پيدا شده است، گرفته شد.

 

عقيدهٔ ديگر مى‌گويد که خط فنيقى مأخوذ ميخى است که آن را اصلاح کرده و به‌صورت الفبائى درآوردند ـ و هر کس در عقيدهٔ خود متوسّل به قرائن و شباهت حروف و مرجّحات ديگر مى‌شود، و آنچه مسلم است آن است که خط فنيقى قديمى‌ترين و سهل‌ترين خطوط الفبائى دنياى قديم بوده، خط عبرى و سُريانى و نَبَطى و عربى و مُسنَد و آرامى وَ پهلوى و يونانى و لاتين و سنسکريت و سغدى و ايغورى و حبشى و ساير خطوط موجود دنيا غير از چينى از آن خط عاريت و تقليد شده است، و اينکه آن خط از چه خطى گرفته شده و آيا اصل آن از خط ميخى يا خط مصرى است، ترديد است.

[ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 ] [ 16:25 ] [ مجید بهادر ]

[ ]

[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 19:38 ] [ مجید بهادر ]

[ ]

[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 19:38 ] [ مجید بهادر ]

[ ]