نون جو و دوغ گو
مجموعه مقالات ادبی و کمک درسی دوره دبیرستان
نون جو و دوغ گو
خانه | آرشيو | ايميل


مقالات نغزم گواهی دهد که نان جو و دوغ گو خورده ام


سلام دوستان عزیز
عمده فعالیت این وبلاگ در زمینه دروس مقطع متوسطه و فرهنگ و اصطلاحات عامه میباشد

امیدوارم لحظات خوبی رو در این وبلاگ داشته باشید و از مطالب استفاده کنید....

امکانات و ابزارها
نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Blogfa.com
Online Template Builder
نون جو دوغ گو گوش خو ( پست ثابت)

   چنین مطایبه رندانه ای در حکمت عامیانه مردم جنوب ایران به چشم می خورد       (( نون جو، دوغ گو، گوش خو )) یعنی آدمی که نان جو  و دوغ گاو بخورد فارغ از نیاز توجه به قیل و قال های  تشویش آور   و یحتمل  بیهوده  و بلکه دردسرساز اطراف خویش گوشش در برابر سر و صداهای اطراف خواب خواهد    به عقیده هرچند ناقص من    (( نشنیدن خیلی از حرف ها  از شنیدن انها بهتر است ))         

     و اما :  امیددارم سفره هاتان پر نان گندم باد و به جای دوغ گو نوشابه زمزم اصل بنوشید

    هرچند که من دوغ گو را به هیچ نو شابه ای ترجیع نمی دهم و از خدا می خواهم گوشتان

     (خو ) نباشد ونیز از خدا می خواهم به زبان مادری خود افتخار کنید و پارسی را پاس بدارید

 قانع به یک استخوان چو کرکس بودن 

به ز آن که طفیل خوان ناکس بودن
با نان جوین خویش حقا که به است 
کالوده و پالوده هر خس بودن 

خیام                                                               

   


[ ]
+
ثَلاثهء غَسّاله

ثَلاثهء غَسّاله» سه پیاله شراب است که در صبحگاه می نوشیدند. بسیاری از آداب باده نوشی یونانیان در طوی تاریخ به ادبیات فارسی راه یافته و از جمله، ثَلاثهء غَسّاله است که معتقد بودند شوینده ی غم ها و زایل کننده ی کدورت بشر. در منتخب الاسرار که در سال 840 ق تلخیص شده، ضمن تشریح این بیت معروف حافظ: ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود وین بحث، با ثَلاثهء غَسّاله می رود (حافظ:152)

آمده است: حکمای یونان، در ترتیب شراب نوشی، اصطلاحاتی دارند و علی صباح ( بامدادان) سه کاسه شراب خورند و آن را ثَلاثهء غَسّاله که غسل معده کند. بعد از طعام پنج کاسه خورند جهت هضم طعام و آن را خمسه ی هاضمه گویند و پس از آن هفت کاسه خورند و آن را سبعه ی نائمه نامند و بعد از آن خواب کنند. در فارسی ثَلاثهء غَسّاله را «ستا» گویند. نوشی چو ثَلاثهء غَسّاله طبعت بکند هوس نواله (طبیبی،شعوری)

«فرهنگ اساطیر و داستان واره ها در ادبیات فارسی» تالیفِ « دکتر محمدجعفر یاحقی»

 

غساله را نام یک مطرب هندی دانسته اند و " سرو و گل و لاله " را نام دختران او نقل کرده اند

که سلطان غیاث الدین مصرع " ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود "را گفت و نتوانست آن را

تمام کند . شاعران مجلس  هم نتوانستند آن را به پایان آورند  چند بازرگان از اهل فارس صحبت

حافظ شیراز را به میان کشیدند و شاه سلطان غیاث الدین از آنان خواست که وقتی به شیراز می روند

 از وی بنام سلطان در خواست کنند بر مصرع سلطان غزلی بسازند

و او نیز ساخت و بعدها ان را به بنگاله فرستادند نزد سلطان غیاث الدین  

رونق عهد شباب است دگر بستان را                می رسد مژده  گل بلبل خوش الحان را

ای صبا گر به جوانان چمن بازرسی                خدمت ما برسان  سرو گل و ریحان را

گر چنین کند مغبچه  باده فروش                      خاکروب در میخانه  کنم   مژگان را

ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان            مضطرب حال مگردان می سرگردان را

ترسم  این قوم که بردرد کشان می خندند           در سر کار خرابات کنند   ایمان را 

یار مردان خدا باش که در کشتی نوح               هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را

برو از خانه گردون  به در نان مطلب              کان سیه کاسه  در آخر  بکشد مهمان را

هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است           گو  چه حاجت  که به افلاک کشی ایوان را

ماه کنعان من  مسند مصرآن تو شد                وقت   آن است که   بدرود کنی  زندان   را

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش          دام تزویر مکن چون  دگران  قرآن   را

 


[ مطالب خارج از درس ]
+
سر کوه بلند آهوی خسته
شکسته دست و پا غمگین نشسته
شکست دست و پا درد است اما
نه چون درد دلش کز غم شکسته...!

"دفتر شعر آخر شاهنامه"


[ جوال شعر ]
+
پیش دانشگاهی دیماه نود

دروس عمومی مشترک

معارف اسلامی (مسلمانان)

 

بينش ديني (اقليت هاي مذهبي)

اصول عقايد (رشته علوم ومعارف اسلامي)

 

ساعت امتحان

رشته تحصیلی

 

روز و تاریخ امتحان

۱۰صبح

رياضی و فيزيك

علوم تجربی

علوم انسانی

علوم و معارف اسلامی

هنر

شنبه

۰۶/۱۰/1393

معارف اسلامي

معارف اسلامي

معارف اسلامي

اصول عقايد

معارف اسلامي

دو شنبه

۰۸/۱۰/1393

فیزیک

فیزیک

ادبيات فارسي

فقه و اصول

آشنايي با ميراث فرهنگي ايران

چهار شنبه

۱۰/۱۰/1393

زبان فارسي

زبان فارسي

زبان فارسي

زبان فارسي

زبان فارسي

شنبه

۱۳/۱۰/1393

حساب دیفرانسیل و انتگرال

زیست شناسی

عربي

ادبيات عرب

سير هنر درتاريخ

 


[ نمونه سوالات دبیرستان ]
+

برای دریافت هر سوال بر روی آن كليك و دریافت نمایید . 

 

روز و تاريخ

ساعت امتحان

رشته

شنبه

06/10/1393

10 صبح

دوشنبه

08/10/1393

10 صبح

چهارشنبه

10/10/1393

10 صبح

شنبه

13/10/1393

10 صبح

يكشنبه

14/10/1393

10 صبح

دوشنبه

15/10/1393

10 صبح

حسابداري وبازرگاني

قرآن و تعليمات ديني (۳) دين وزندگي

اصول حسابداري (2)

مفاهيم وروشهاي آماري ۲ 

حسابداري صنعتي

حسابداري شركتها

طراحي و دوخت

قرآن و تعليمات ديني (۳) دين وزندگي

الگو (۲)

الياف نساجي

تاريخ هنرجهان

طراحی اندام ولباس

كامپيوتر

قرآن و تعليمات ديني (۳) دين وزندگي

بانک اطلاعاتي

رياضي (3)

زبان تخصصي

شبکه‌هاي کامپيوتري

تربيت بدني

قرآن و تعليمات ديني (۳) دين وزندگي

جدول مسابقات ورزشي

شناخت تاسيسات و اماكن ورزشي

تغذيه وبهداشت موادغذايي

فيزيولوژي ( ۱)

مديريت خانواده

قرآن و تعليمات ديني (۳) دين وزندگي

خانواده در اسلام

حقوق خانواده دراسلام

روان‌شناسي رشد

بهداشت خانواده

صنايع غذايي

قرآن و تعليمات ديني (۳) دين وزندگي

اصول کنترل کيفيت

بهداشت و ايمني كار درکارخانجات مواد غذايي

اصول تغذيه

سرد خانه وانبار

گرافيك

قرآن و تعليمات ديني (۳) دين وزندگي

علم مناظر ومرايا

مباني تصوير سازي

تاريخ هنرجهان

طراحي(۲)

نقشه كشي معماري

قرآن و تعليمات ديني (۳) دين وزندگي

عناصروجزئيات

آشنايي با بناهاي تاريخي

تاسيسات ساختمان

متره وبرآورد

مرمت آثار فرهنگي

قرآن و تعليمات ديني (۳) دين وزندگي

پيشينه و سيرتحول مواد معدني

فرسايش و پوسيدگی مواد معدني

تاريخ هنرجهان

پيشينه و مباني نظري مرمت

سينما

قرآن و تعليمات ديني (۳) دين وزندگي

کارگاه نگارش(۲(

تاريخ هنر ايران

تاريخ سينما

تحليل

فيلم

مباني زيبايي شناسي و درک تصوير

پشتيباني صحنه

قرآن و تعليمات ديني (۳) دين وزندگي

حجم شناسي

طراحي تخصصي

تاريخ هنرجهان

نقشه‌کشی(۱)

كودكياري

قرآن و تعليمات ديني (۳) دين وزندگي

بهداشت رواني

بيماريهاي شايع كودكان (چاپ قديم)

چاپ  جديد

تغذيه وبهداشت موادغذايي

فعاليت ‌های آموزشي پيش دبستاني


[ نمونه سوالات دبیرستان ]
+
سوالات دیماخ نود و سه

برای دریافت هر سوال بر روی آن كليك و دریافت نمایید .

روز و تاريخ

ساعت امتحان

رشته

شنبه

06/10/1393

۱۰ صبح

دوشنبه

08/10/1393

۱۰ صبح

چهارشنبه

10/10/1393

۱۰ صبح

دوشنبه

13/10/1393

۱۰ صبح

شنبه

15/10/1393

۱۰ صبح

الکترونيک

قرآن و تعليمات ديني (۳) دين وزندگي

الکترونيک عمومی(۲)

رياضي(۳)

مبانی مخابرات و راديو

مدارهای الکتريکی

الکتروتکنيک

قرآن و تعليمات ديني (۳(

دين وزندگي

ماشين هاي الكتريكي ac

رياضي(۳)

ماشين هاي الكتريكي dc

مدارهای الکتريکی

الکترونيکو مخابرات دريايي

قرآن و تعليمات ديني (۳) دين وزندگي

مبانی برق (۲)

رياضي(۳)

مبانی مخابرات و راديو

فيزيك ۲

مکانيک موتورهاي دريايي

قرآن و تعليمات ديني (۳)

دين وزندگي

مباني هيدروليک صنعتی

رياضي(۳)

محيط زيست دريايی

استاتيک و ديناميک مقدماتي

ناوبری

قرآن و تعليمات ديني (۳)دين وزندگي

هواشناسی

هواشناسي (چاپ قديم)

رياضي(۳)

زبان تخصصی

(قديم)  (جديد)

مبانی رادار و وسايل کمک ناوبری

ساختمان

قرآن و تعليمات ديني (۳(

دين وزندگي

فن‌آوری ساختمان‌های فلزی

رياضي(۳)

فن‌آوری ساختمان‌های بتونی

ايستايي ساختمان

نقشه برداری

قرآن و تعليمات ديني (۳) دين وزندگي

كارگاه محاسبه و ترسيم (۲)

رياضي(۳)

روشهای تعيين موقعيت

نقشه برداري عمومی

چاپ

قرآن و تعليمات ديني (۳(

دين وزندگي

موادشناسی

رياضي(۳)

فن‌آوری چاپ

محاسبات فنی تخصصی

تاسيسات

قرآن و تعليمات ديني (۳)دين وزندگي

تاسيسات برودتی

رياضي(۳)

نقشه كشي تاسيسات

تاسيسات حرارتی

صنايع چوب و کاغذ

قرآن و تعليمات ديني (۳)

دين وزندگي

خواص فيزيکی ومکانيکی چوب

رياضي(۳)

تکنولوژی سازه‌های چوبی

محاسبات فنی (۲) صنايع چوب

مکانيک خودرو

قرآن و تعليمات ديني (۳)دين وزندگي

رسم فني تخصصي

رياضي(۳)

اجزاء ماشين

محاسبات فنی (۲(

ساخت و توليد

قرآن و تعليمات ديني (۳(

دين وزندگي

رسم فنی تخصصی

رياضي(۳)

اجزاء ماشين

محاسبات فنی(۲(

نقشه کشي عمومي

قرآن و تعليمات ديني (۳)دين وزندگي

هندسه ترسيمی

رياضي(۳)

نقشه كشي ۲

محاسبات فنی (۲(

صنايع فلزی

قرآن و تعليمات ديني (۳(

دين وزندگي

رسم فنی تخصصی

رياضي(۳)

اجزاء ماشين

محاسبات فنی تخصصی

سراميک

قرآن و تعليمات ديني (۳)دين وزندگي

شکل دادن و پخت سراميک

رياضي(۳)

ماشين‌آلات سراميک

محاسبات در سراميک

متالوژی

قرآن و تعليمات ديني (۳) دين وزندگي

اصول متالورژيکی ريخته گری

رياضي(۳)

رسم مدل وقالب

محاسبات فنی تخصصی

صنايع نساجي

قرآن و تعليمات ديني (۳) دين وزندگي

بافندگی

رياضي(۳)

تاسيسات نساجی

چاپ و تکميل نساجی

صنايع شيميايي

قرآن و تعليمات ديني (۳(

دين وزندگي

شيمي تجزيه(۱)

رياضي(۳)

عمليات دستگاهی درصنايع شيميايی

فرايند شيميايي

معدن

قرآن و تعليمات ديني (۳)دين وزندگي

فرآوری مواد معدنی

رياضي(۳)

اکتشاف معدن

فيزيك ۲


[ نمونه سوالات دبیرستان ]
+

رشته تحصیلی

روز و تاریخ امتحان

۱۰ صبح

 

رياضي فيزيک

علوم تجربی

ادبِيات وعلوم انسانی

علوم و معارف اسلامی

 

دوشنبه

۱۳۹۳/۱۰/۰۸

حسابان

زيست شناسي ۲ و آزمايشگاه

فلسفه و منطق

فلسفه و منطق

 

سه شنبه

۱۳۹۳/۱۰/۰۹

زبان فارسي (۳)

زبان فارسي (۳)

زبان فارسي تخصصي

زبان فارسي تخصصي

 

چهارشنبه

۱۳۹۳/۱۰/۱۰

ادبيات فارسي(۳)

ادبيات فارسي(۳)

ادبيات فارسي تخصصي

ادبيات فارسي تخصصي

 

شنبه

۱۳۹۳/۱۰/۱۳

فيزيك (۳) و آزمايشگاه(چاپ جديد)

(چاپ قديم)

فيزيك (۳) و آزمايشگاه

(چاپ جديد)

(چاپ قديم)

تاريخ ايران و جهان (۲)

تاريخ اسلام (۲)

 

يكشنبه

۱۳۹۳/۱۰/۱۴

---------------

----------------

جامعه شناسي (۲)

جامعه شناسي (۲)

 

دو شنبه

۱۳۹۳/۱۰/۱۵

هندسه (۲)

زمين شناسي (۲)

آرايه هاي ادبي

تفسير و علوم قرآني

 

چهارشنبه

۱۳۹۳/۱۰/۱۷

عربي (۳)

عربي (۳)

عربي (۳) ويژه ي ادبيات و علوم انساني

عربي (۳) ويژه ي علوم و معارف اسلامي

 

شنبه

۱۳۹۳/۱۰/۲۰

جبر و احتمال

رياضي (۳)

رياضي

رياضي

 

دوشنبه

۱۳۹۳/۱۰/۲۲

شيمي (۳)و آزمايشگاه

شيمي (۳)و آزمايشگاه

جغرافيا (۲)

اخلاق (۲)

 

چهارشنبه

۱۳۹۳/۱۰/۲۴

زبان خارجي (۳)

زبان خارجي (۳)

زبان خارجي (۳)

زبان خارجي (۳)

 

 


[ نمونه سوالات دبیرستان ]
+

ازمون انلاین درس ادبیات فارسی سال اول دبیرستان شهید احمدی روشن

1- كدام گزينه براي پر كردن جاهاي خالي عبارت زير ، مناسب است ؟

.... تصوير ناكامي اشخاص برجسته است و .... كوششي است براي نشان دادن شكل عادي زندگي با همه ي تضاد ها و تعارض هاي آن .

الف ) درام – تراژدي      ب ) درام – كمدي          ج ) تراژدي – كمدي       د ) تراژدي – درام

2- كدام قالب شعري براي سرودن داستان ها و مطالب طولاني مناسب است ؟

الف ) مثنوي                  ب ) قطعه                  ج ) غزل                    د ) قصيده

3- «خرامان بشد سوي آب روان / چنان چون شده باز جويد روان » يعني، شاد و خرامان به طرف آب جاري راه افتاد ...

الف ) هم چون آب راكدي كه دوباره جاري شده باشد ب ) هم چنان كه كسي از نيمه راه دوباره باز گردد

ج )  مانند مرده اي كه دوباره زنده شده باشد             د  ) مثل آن تشنه اي كه به آب زلال رسيده باشد

4- در مصراع « مقبل آن كز خداي گيرد پشت » معني واژه ي « مُقبل » چيست ؟

الف  ) خوشحال                 ب  ) خوش سخن           ج) خوش بخت               د ) خوش بين

5- منظور از « پيمبربازپسين ، پيشرو پيمبران پيشين» كيست ؟

 الف ) حضرت آدم            ب  ) حضرت نوح           ج ) حضرت علي       د ) حضرت محمّد (ص)

6- مضمون آيه ي « تُعِزُّ من تَشاءُ و تُذِلُّ من تَشاءُ » در كدام گزينه آمده است ؟

الف) سپاس وآفرين ايزد جهان آفرين راست.آن كه اختران رخشان به پرتو و روشني و پاكي او تابيده اند.

ب   ) آفريننده اي كه پرستيدن اوست سزاوار، دهنده اي كه خواستن جز از او نيست خوش گوار.

ج   ) ارجمند گرداننده ي بندگان از خواري ، در پاي افكننده ي گردن كشان از سروري

د   ) پادشاهي او راست زيبنده ، خدايي او راست در خورنده .

 7- قالب شعري را گويند كه هر بيت آن قافيه اي جداگانه دارد و براي سرودن داستان ها و مطالب طولاني مناسب است ؟

الف )  مثنوي              ب ) قصيده                     ج ) غزل                     د ) قطعه

 8- ويژگي اصلي حماسه  شكل ............ و ................. آن است ؟

الف  ) قهرماني ، پهلواني   ب ) ملّي ، تاريخي  ج ) تخيّلي، داستاني    د ) خرق عادت ، اساطيري

 

 9-  بيت«رها كرد زو دست و آمد به دشت/ چوشيري كه برپيش آهو گذشت» بيانگر كدام گزينه است؟

الف ) شرمساري رستم              ب ) غرور رستم           ج ) سوگواري رستم       د ) ترس سهراب

 10- تمام گزينه ها در باره ي نمايش رو حوضي درست است به جز :

الف ) شكل اجرايي آن مربوط به زمان قاجاريه است .  ب ) اجراي آن شباهت زيادي به تعزيه دارد .

ج   ) مسائل و مشكلات اجتماعي را به نقد مي كشد .         د ) زبان آن عموماً نظم است . 

 11- كدام تعريف درباره ي نمايش درام درست است ؟

الف ) كوششي است براي نشان دادن شكل عادي زندگي با همه ي تضاد هاي آن .

ب  ) تصوير ناكامي اشخاص برجسته و رويايي كساني است كه شكست هيچ كدام متصوّر نيست .

ج  ) تجسّم عيوب و رذيلت هاي اخلاقي و بزرگ نمايي آنها به گونه اي خنده دار است ؟

د  ) گونه اي از هنر ديني و مذهبي است كه از دير باز در رثاي شهيدان اجرا مي شده است .

 12- مؤلّف « تاريخ جهانگشا » چه كسي است ؟

الف ) فرامرز بن خداداد ارّجاني        ب ) عطاملك جويني        ج ) محمد عوفي      د ) نظامي

 13-در بيت« قطره ي علم است اندر جان من / وا رهانش از هوا وز خاك تن » منظور از «هوا » و « خاك تن » به ترتيب چيست ؟

الف ) غرور و تكبّر ، جهل و ناداني                     ب  ) هوا و هوس ، اسارت تن

ج  ) خودفريبي ، دلبستگي به دنيا                       د   ) غرور و تكبّر ، مادّيات

 14- در بيت«به گردان لشكر سپهدار گفت/ كه اين راز بايد كه ماند نهفت»مقصود از« سپهدار » كيست ؟

الف ) افراسياب                   ب ) سهراب                      ج  ) رستم                   د  ) اسفنديار 

  15- كدام گزينه به « تُذِلُّ مَن تَشاءُ » اشاره شده است ؟

الف ) پادشاهي او راست زيبنده                              ب  ) در پاي افكننده ي گردن كشان از سروري

ج   ) ارجمند گرداننده ي بندگان از خواري                 د  ) هست كننده از نيستي

 16- موضوع تاريخ جهانگشاي جويني چيست ؟

الف ) تاريخ غزنويان                                          ب )  حمله ي مغول به ايران

ج  ) حمله ي ايران به روم                                   د  )  تاريخ دوره ي سامانيان

 17- كدام گزينه جزءِ انواع ادبي چهار گانه نيست ؟

الف ) ادبيات غنايي       ب  ) ادبيات حماسي          ج  ) ادبيات داستاني         د ) ادبيات نمايشي

 18- « زمانه به دست تو دادم كليد » يعني :

الف ) دست تو كليد مرگ زمانه است .             ب ) روزگار مرگ و زندگي مرا به دست تو داد .

ج   ) روزگار كليد مرگ تو را به دست من داد .   د  ) من كليدم را به دست زمانه دادم .

 19- كدام گزينه در مورد ترتيب صحيح بخش هاي سه گانه ي شاهنامه درست است ؟

الف ) تاريخي ، اساطيري ، پهلواني          ب ) پهلواني ، اساطيري ، تاريخي

ج  ) اساطيري ، حماسي  ، تاريخي           د ) پهلواني ، تاريخي ، اساطيري

 20- در كدام گزينه به تقدير اشاره شده است ؟

الف )  به آب دو ديده نبايد گريست                ب  ) چنين رفت و اين بودني كار بود

ج   )  چو بشنيد رستم سرش خيره گشت         د  ) ز نيك و بد انديشه كوتاه كرد

 21-  مفهوم عبارت در كدام گزينه نادرست است ؟

الف ) ما را از آن نامي بود =  از آن به شهرت برسيم

ب ) سليح پوشند = مسلّح شوند

ج ) مرا قفا زدند =  به من پس گردني زدند

د  ) هول عيّاري اي كرده است = بسيار ترسيده است .

 22- كدام گزينه رديف دارد ؟

الف) همي ريخت خون و همي كند موي         سرش پر ز خاك و پر از آب روي

ب ) چو بشنيد رستم سرش خيره گشت           جهان پيش چشم اندرش تيره گشت

ج ) خرامان بشد سوي آب روان                 چنان چون شده باز جويد روان

د  ) به كشتي گرفتن بر آويختند                  ز تن خون و خوي را فرو ريختند

 23- در كدام گزينه ، آرايه ي تضاد وجود دارد ؟

الف) جهان را بلندي و پستي تويي                ب ) خم آورد پشت دلير جوان

ج  ) بخواهد هم از تو پدر كين من                 د ) و گر چون شب اندر سياهي شوي

 24- در عبارت « هر آن كه از روي ناداني نه او را گزيد، گزند او ناچار بدو رسيد .» منظور از جمله ي آخر چيست ؟

الف ) به ناچار بايد او را برگزيد                    ب ) از آسيب او در امان  مي ماند

ج ) آسيب و گزند او به ديگران زيان مي رساند   د ) از آن گزينش نا به جا زيان مي بيند.

 

                                                                                                          

 25- در كدام گزينه آرايه ي ادبي « تشبيه » ديده نمي شود ؟

الف ) چو يك ماه شد همچو يك سال بود              ب ) چو خندان شد و چهره شاداب كرد

 ج  ) يكي خنجر آبگون بر كشيد                         د ) زدش بر زمين بر به كردار شير

  26- كدام مصراع درست معني شده است ؟

الف ) پر انديشه بودش دل و روي زرد  : در حال تفكّر بود و رنگ بر چهره نداشت .

ب  ) ز باد جواني دلش بر دميد       : به خاطر ناداني و جهل جواني خشمگين شد .

ج  ) پدر را نبايد كه داند پسر     :   پدر ( رستم ) نبايد پسر (سهراب ) را بشناسد .

د  ) بكشتي مرا خيره از بد خويي  :   مرا بيهوده به خاطر لج بازي خودت كشتي .

27- كدام گزينه اين عبارت را كامل مي كند ؟ « موضوع اصلي ادبيات نمايشي ......  است . »

الف ) تصوير ناكامي هاي انسان در برابر طبيعت و زندگي     ب  ) تحليل روحيّات انسان

ج  ) پيوند انسان با زندگي و طبيعت                        د ) نحوه ي برخورد انسان با حوادث زندگي

28-   كدام گزينه قديمي ترين نمونه ي ادبيّات نمايشي به شيوه ي ايراني به شمار مي آيد ؟

الف ) نقّالي                  ب  ) تعزيه             ج  ) سياه بازي               د  ) نمايش رو حوضي  

29- اين توضيح درباره ي كدام گزينه است ؟ « سخني است همراه با نكته اي لطيف و عبرت آموز كه درون مايه ي آن طنز است »

الف ) ضرب المثل           ب  ) تمثيل           ج ) لطيفه ي ادبي              د  ) نماد

30 )مفهوم بيت « رها كرد زو دست و آمد به دشت/ چو شيري كه بر پيش آهو گذشت » بر كدام گزينه تأكيد دارد ؟

الف ) شرمساري رستم        ب ) غرور رستم         ج  ) سوگواري رستم     د ) ترس رستم

31- كدام گزينه از هدف هاي سهراب در لشكركشي به ايران نبود ؟

الف ) ديدار با پدر                             ب   ) بركنار كردن كاووس از پادشاهي

ج  ) به پادشاهي رساندن رستم              د   ) بر انداختن پادشاهي افراسياب

32-  آرايه هاي بيت « دانه ي معني بگيرد مرد عقل / ننگرد پيمانه را گر گشت نقل » در كدام گزينه ديده مي شود ؟

الف ) تشبيه ، استعاره     ب ) استعاره ، تضاد       ج ) تشبيه ، تشخيص        د ) استعاره ، تشخيص

33- قديم ترين، محبوب ترين  و در عين حال  رايج ترين نوع ادبي در ميان ملّت ها كدام است ؟

الف ) داستان                ب  ) حماسه                  ج  ) تراژدي           د )  نمايش نامه

34-  « تو را به جان زينهار دهم » يعني :

الف ) به جان تو سوگند مي خورم                                ب ) از تو امان مي خواهم

 ج ) جان تو را خواهم گرفت                                      د )  جان تو را امان مي دهم

35-مفهوم«بدرقه باشند »در عبارت«اي آتشك، سي غلام رابخوان تا قطران را بدرقه باشند » چيست؟

الف ) نگهبان قطران باشند                                   ب) قطران را استقبال كنند 

ج ) به قطران احترام كنند                                     د ) به قطران حمله كنند

36- كدام گزينه درست معنا نشده است ؟

الف ) در اين كار تعبيه اي است : نقشه اي از پيش تعيين شده براي اين كار كشيده شده است.

ب   ) اگر جان مي خواهي سهل است  : اگر مي خواهي زنده بماني ،چاره اش آسان است .

ج  ) گوي بود در آن گو رفت : پهلواني بود كه در آن گودال رفت .

د  ) تو مرا بر خويشتن گير : تو عهده دار كار من  شو .

37- كدام گزينه در باره ي نمايش رو حوضي نادرست است ؟

الف ) داراي مايه هاي فكاهي و طنز است .          ب  ) زبان آن عموماً نظم است .

ج  ) متعلّق به دوره ي قاجاريه است .                د  ) نام ديگر آن تخت حوضي است .

 38- با توجّه به عبارت « در هر كتاب پس از ستايش يزدان ، فصلي در نعت و منقبت برترين فرستاده ي او آمده [ است ] » معناي واژه ي « منقبت » چيست ؟

الف )     مدح             ب  ) كار نيك                ج  ) بزرگي               د ) پيامبري

39- توضيح كدام يك از اصطلاحات مشخّص شده نادرست است .

الف ) اگر جان را فدا كردم ، زهي طالع كه من دارم ( خوشا بخت و اقبالي كه .....) 

ب  ) چنين گفت فرزند خير الانام / حسين آن شهنشاه والا مقام  ( بهترين مردم )

ج  ) ايا ابن سعد شقاوت شعار  / لواي ستم بر تو شد استوار    ( پرچم )

د ) خرامان بشد سوي آب روان / چنان چون شده باز جويد روان ( گذشت )     

40- نويسنده ي كدام اثر درست ذكر گرديده است ؟

الف )  مثنوي : مولانا  جلال الدّين محمد بلخي             ب  ) سمك و قطران : فرامرز كاتب ارّجاني

ج   )شاهنامه :  ابوالقاسم فردوسي                          د  ) هفت پيكر : زهرا كيا

42-منظور بقّال از مصراع دوم بيت « ريش بر مي كند و مي گفت اي دريغ     كآفتاب نعمتم شد زير ميغ» چيست؟

الف ) طوطي به سختي آسيب ديد                       ب  ) كلام طوطي و نوايش از بين رفت

ج  ) سرمايه ي گران بهايي  را از دست دادم          د ) ديگر روي سعادت نخواهم ديد

43-معني كدام گزينه غلط است ؟

الف ) بر دكان بنشست فارغ خواجه وش :  خواجه آسوده و با وقار و بزرگي در دكان نشست

ب  ) مُقبل آن كز خداي گيرد پشت : سعادتمند كسي است كه پشت و پناهش خدا باشد .

ج  ) در نواي طوطيان حاذق بَُدي  : در سخن گفتن با مردم چون طوطي هاي ديگر مهارت داشت .

د  ) كم كسي ز ابدال حق آگاه شد : كم تر كسي است كه مردان حق را بشناسد و به مرتبه ي آن پي برد .

44- كدام واژه غلط معني شده است ؟

الف) ابتر: ناقص  ب)  آفرين : ستايش  ج) بخشندگي : چشم پوشي از گناه  د) خوش گوار: مطابق ميل 

 45- بيت « از آن پس بسازيد سهراب را     ببنديد يك شب بر او خواب را » يعني  :

الف ) با سهراب همراهي كنيد تا شبي را آسوده بخوابد .

ب  ) قصد جان سهراب را بكنيد و شبانگاه او را در خواب بكشيد .

ج  ) سهراب را آماده كنيد تا شبانگاه به ايران بتازد .

د  ) سهراب را آزار دهيد و نگذاريد حتّي يك شب آسوده بخوابد . 

 


[ نمونه سوالات دبیرستان ]
+
اقتباس
اقتباس در لغت به معنای جستجوی شراره و پاره آتش است، برای روشنی و گرمابخشی و در اصطلاح، عبارت است از این­که شاعر یا نویسنده در ضمن کلام و شعر خویش آیه و یا حدیثی بیاورد و به گونه­ای نشان دهد که مأخذ گفتارش کجاست. اقتباس در حقیقت استعمال یک معنای پخته و کامل است.[1] 
در واقع همان­طور که "قَبَس" به معنی گرمابخشی و نور است، آن حدیث و یا آیه نیز به شعر نور و اعتبار می­دهد و یا کلام گوینده به آن متبرک می­شود. بنابراین کلام به کار گرفته شده در شعر باید در فصاحت و بلاغت و معنی در اوج باشد تا شاعر به هدفش که زینت بخشیدن به کلام خود است برسد. در بیت زیر شاعر از آیه­ی قرآن سود برده است: 
اهدنا گفتی و صراط مستقیم 
دست تو بگرفت و بردت تا نعیم 
مثال دیگر: 
گر گشایم روزنش چون روز صور 
چون بگویم هل تری فیها فطور 
مولوی 
گاهی از مسائل فقهی و یا حدیث بزرگان استفاده می­شود. در ابیات زیر نمونه­هایی را به ترتیب آورده­ایم: 
دین بردی و قصد جان گرت هست 
العبد و ما له لمولاه 
سلمان ساوجی 
شاید ار وقت سخن باشم تو را از اهل بیت 
چون محمد گفت: السلمان منّا اهل بیت[2] 
ساوجی 
اقتباس در نثر 
اقتباس از آیات قرآنی و احادیث نبوی از مهم­ترین مختصات نثر فارسی در اواخر قرن پنجم به شمار می­آید. در نثر فارسی تنوع و تکلف در اقتباس آیات و احادیث بیشتر از نثر عربی است چه آن­که در عربی به واسطه وحدت زبان رعایت دقایق فنی خاصی چنان­که در فارسی دیده می­شود نبود و به آسانی به نثر پیوست. 

اقتباس به عنوان صنعتی تزئینی در زبان فارسی از نیمه­ی دوم قرن پنجم آغاز شد. مثلا اقتباس در نثر خواجه عبدالله انصاری به صورتی به کار گرفته شد که در آن دوره بلکه در ادوار بعد هم نظیر آن­را کمتر یافته­ایم.[3] 
سعدی در بعضی موارد برای رعایت تناسب لفظی، لغاتی را در جملات سجع به کار می­برد که جمله فارسی با آیات و احادیث کاملا مطابق باشد و از نظر تساوی تعداد کلمات و کیفیت تلفیق و ترکیب درست در برابر هم قرار می­گیرد: 
"حمد بی­حد الهی را ثنای بی­عد پادشاهی را سزد که برداشت از دیده دل­ها رمد که بگسترانید فرش ثم الستوی علی العرش و به قدرت از فهم دور و جعل الظلمات و النور و پدید آورد دی و بهار و خلق اللیل و النهار و بیافرید کوه و کمر و سخر الشمس و القمر و بیاراست چهره صباح و هو الذی یرسل الریاح و شمع یقین نهاد در خلد سبحان ان یکون له ولد" 
در آغاز قرن ششم ه.ق اقتباس از آیات و احادیث در اقسام مختلف نثر راه یافت گرچه برخی نویسندگان در این راه به حدی افراط کردند که گاه معانی و عبارات فارسی تنها برای پیوستن به ترکیبات عربی به رشته کلام ابداع می­شد: 
"گفت اکنون که تمکین سخن گفتن فرمودی حسن استماع مبذول فرمای که لوایم نصح ملایم طبع انسانی نیست لقد ابلغتکم رسالة ربی و نصحت لکم و لکن لا تحبون الناصحین". 
در نثرهای عرفانی نیز صنعت اقتباس معمول و متداول بود، ولی به شیوه­ی قدیم، هیچ تکلف و تصنعی نداشت و به سادگی و روانی در مسیر طبیعی معنی جای می­گرفت و بیشتر به صورت نقل قول و یا ترجمه و شرح همراه بود و اگر از کلام برداشته می­شد خللی در معنی ایجاد نمی­کرد.[4] 

فرق اقتباس با تضمین 
تفاوت اقتباس با تضمین آن است که در تضمین شاعر در ضمن اشعار خود یک مصرع یا یک بیت و دو بیت را به صورت عاریه از شعرای دیگر بیاورند با ذکر نام آن شاعر یا شهرتی که به آوردن نام شاعر احتیاجی نباشد به طوری که بوی سرقت ندهد مثلا رشید وطواط مصرع معروف عنصری را تضمین کرده است: 
نبود تیغ تو آثار فتح و گفته فلک 
"چنین نماید شمشیر خسروان آثار"[5] 
و یا این بیت حافظ که تضمینی از شعر کمال­الدین اسماعیل است: 
ور باورت نمی­شود از بنده این حدیث 
از گفته کمال دلیل بیاورم 
"گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر 
آن مهر بر که افکنم و این دل کجا برم" 






[1] . کاشفی سبزواری، میرزاحسین؛ بدایع­الافکار فی صنایع­الاشعار، تصحیح میرجلال­الدین کزازی، تهران، نشر مرکز، ص 69 73. 
. محبتی، مهدی؛ بدیع نو، تهران، سخن، 80، چ 1، ص89.[2] 
. شمس­العلمای گرگانی، محمد حسین؛ ابداع­البدایع، تبریز، احرار، 77، ص79.[3] 
خطیبی، حسین؛ فن نثر فارسی، تهران، سخن، 74، ص201.[4] 
همایی، جلال الدین؛ صناعات ادبی، تهران، علمی، بی تا، ص236.[5]


[ ارایه های ادبی سال سوم ]
+
بدیع
بدیع در واژه به معنی تازه، نو و نوآورده است و در گستره ی زبان، علمی است که از آرایه های ادبی سخن می گوید. آرایه ها زیورهایی است که سخن را بدان می آرایند. آرایه های ادبی بر دو گونه است: الف) ـ آرایه های لفظی (صناعات لفظی ) : به آن دسته از آرایه های ادبی گفته می شود که از تناسب آوایی و لفظی میان واژه ها پدید می آید. مانند: واج آرایی، سجع، ترصیع، جناس و اشتقاق ب) ـ آرایه های معنوی (صناعات معنوی ) : به آن دسته از آرایه های ادبی گفته می شود که بر پایه ی تناسب های معنایی واژه ها شکل می گیرد، مانند: مراعات نظیر، تناقض، عکس، تلمیح، تضمین، اغراق، حسن تعلیل، ارسال المثل، تمثیل، اسلوب معادله و ایهام. الف) - آرایه های لفظی : ١- واج آرایی : به تکرار یک واج (حرف صامت یا مصوت ) در یک بیت یا عبارت گفته می شود که پدید آورنده ی موسیقی درونی شعر است. واج آرایی یا نغمه ی حروف، تکراری آگاهانه است که موجب آن می گردد که تاثیر موسیقی کلام و القای معنی مورد نظر شاعر بیش ترگردد. مانند: سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند ( تکرارصامت چ ) خیزید و خز آرید که هنگام خزان است ( تکرارصامت های خ و ز ) از منوچهری که تداعی کننده ی صدای ریزش و خرد شدن برگ ها درفصل خزان است. نمونه های دیگر: بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران / کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران (سعدی ) بر او راست خم کرد و چپ کرد راست / خروش از خم چرخ چاچی بخاست (فردوسی ) ۲ـ سجع : معنی آواز کبوتر را دارد و در اصطلاح سخن شناسان، آوردن واژه هایی است ( واژه های سجع ) در آخر قرینه های سخن منثور به سانی که حرف آخر این واژه ها یکی باشد. معمولن هر قرینه از یک جمله تشکیل می شود، اما گاهی نیز یک قرینه دو یا چند جمله ی کوتاه دارد. به جمله هایی که دارای آرایه ی سجع باشند مسجّع و این کار را تسجیع می گویند. نمونه : - ای عزیز، در رعایت دل ها کوش و عیب کسان می پوش (خواجه عبدالله انصاری ) - جان ما را صفای خود ده و دل ما را هوای خود ده (خواجه عبدالله انصاری ) - منّت خدای را عّزوجّل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزید نعمت (گلستان ) - هرنفسی که فرو می رود ممّد حیات است و چون برمی آید مفّرح ذات (گلستان ) درعبارات بالا، کوش و می پوش ، صفا و هوا، قربت و نعمت، حیات و ذات، واژه ها ی سجع به شمار می آید. سجع متوازی سجع متوازی آن است که در آخر دو جمله، کلماتی قرار گیرند که در وزن، عدد و حرف رَوی (حرف آخر قافیه) یکسان باشند. مثل: انیس و جلیس. مثال‌هایی از گلستان سعدی: سلاح از تن بگشادند و رخت و غنیمت بنهادند. هر که دست از جان بشوید، هر چه در دل دارد بگوید. باران رحمت بی‌حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی‌دریغش همه جا کشیده. ٣ـ ترصیع : به معنی جواهر نشاندن است و در اصطلاح ادبی هرگاه اجزای دو بخش از یک بیت یا عبارت، نظیر به نظیر، در وزن و واج آخر مشترک باشد، آرایه ی ترصیع پدید می آید. مانند : ای منّور به تو نجوم جلال، وی مقّرر به تو رسوم کمال برگ بی برگی بود ما را نوال / مرگ بی مرگی بود ما را حلال که همه ی این زوج ها با یکدیگر هم وزن و هم قافیه است. نمونه های دیگر: ای کریمی که بخشنده ی عطایی و ای حکیمی که پوشنده ی خطایی (خواجه عبدالله انصاری ) بدان خدای که این افلاک را بر پای داشت و این املاک را بر جای (قاضی حمیدالدین بلخی ) باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده (سعدی ) ۴ � موازنه هرگاه اجزای دو بخش از یک بیت یا عبارت، نظیر به نظیر در وزن مشترک ولی در واج آخر مشترک نباشد، آرایه ی موازنه پدید می آید. مانند: دل به امید روی او همدم جان نمی شود / جان به هوای کوی او خدمت تن نمی کند این لطافت کز لب لعل تو من گفتم که گفت / وین تطاول کز سر ِ زلفِ تو من دیدم که دید گر عزم جفا داری سر در رهت اندازم / ور راه ِ وفا گیری جان در قدمت ریزم ۵ ـ جناس (تجنیس) : تجنیس به کار بردن واژه هایی است که تلفظی یکسان و نزدیک به هم دارد. این آرایه بر تأثیر موسیقی و آهنگ سخن می افزاید. جناس دو نوع است : جناس تام و جناس ناقص � جناس تام : هرگاه واژه ای در یک بیت یا عبارت دو بار به کار برود و هر بار معنای دیگری داشته باشد. مانند: بیا و برگ سفر ساز و زاد ره بر گیر / که عاقبت برود هرکه او ز مادر زاد (خواجوی کرمانی ) دو واژه ی زاد (توشه) و زاد (ولادت) با وجود تفاوت معنایی یکسان خوانده می شود. نمونه : خرامان بشد سوی آب روان / چنان چون شده باز یابد روان (فردوسی ) عشق شوری در نهاد ما نهاد / جان مادر بوته ی سودا نهاد (فخرالدین عراقی ) بهرام که گور گرفتی همه عمر / دیدی که چگونه گور بهرام گرفت (نظامی ) برادرکه در بند خویش است / نه برادر و نه خویش است (سعدی ) تار زلفت را جدا مشاطه گر از شانه کرد / دست آن مشاطه را باید جدا از شانه کرد (امیر خسرو دهلوی) � جناس ناقص: هرگـاه دو واژه در یکـی از مـوارد زیر با هم اختلاف داشته باشد، یکی از انواع جناس ناقـص پدید می آید. الف ) جناس ناقص حرکتی اختلاف درحرکت، مانند : مِلک ،مُلک؛ قَمَری، قُمری؛ گِرد، گَرد؛ مِهر، مُهر در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند / به دشت پُر ملال ما پرنده پَر نمی زند ب) جناس ناقص اختلافی یا مطرّف هنگامی که در یک حرفِ یک واژه اختلاف هست: اختلاف در حرف نخست : ناز، باز؛ رفیق، شفیق؛ چاه، جاه اختلاف درحرف میانی : آستین، ستان؛ کمین، کمان اختلاف درحرف پایانی: بار، باز هر تیر که در کیش است گر بر دل ریش آمد / ما نیز یکی باشیم از جملۀ قربان ها پ) جناس ناقص افزایشی یا زاید هنگامی که یک واژه، یک حرف بیش تر ازدیگری دارد : در آغاز یک حرف بیش تر دارد. مانند: شما، ما؛ مرنج، رنج در میان یک حرف بیش تردارد. مانند: خاص، خلاص؛ دست، دوست در پایان یک حرف بیش تردارد. مانند: قیام، قیامت ت) جناس ناقص مرکب هنگامی که یکی از دو رکن جناس از ترکیب دو واژه پدید آید: دل خلوت خاص دلبر آمد / دلبر ز کرم به دل بر آمد ث ) جناس ناقص قلب هنگامی که اختلاف دو رکن جناس درجا به جایی حروف آن ها باشد : امهال،اهمال؛ قلب،لقب؛ گنج،جنگ ابر بهاری را فرموده تا بنات، نبات در مهد زمین بپرورد (سعدی ) � جناس خطی: هنگامی که دو لفظ در خط و نوشتن نظیر هم باشند اما در تلفظ مختلف. مانند: عِلم و عَلَم، سِحر و سَحَر ، گـُل و گِل. � جناس زائی: هنگامی که دو کلمه در همه اجزاء با یکدیگر شبیه باشند، جز آن که یکی حرفی افزود بر دیگری یا متفاوت از دیگری داشته باشد، مانند: دور از تو، مرا، عشق تو کرده‌ست به حالی / کز مویه چو موئی شدم از ناله چو نالی � جناس صامت: جناس صامت یکی از جلوه های موسیقی در شعر است و به هم جنس بودن حروف بی صدا که قبل یا بعد از حروف صدادار مختلف تکرار شود. گویند. برای نمونه تکرار حروف بی صدای"ص" یا "ف" در بیت زیر از حافظ: نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد / ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد � جناس محرف: جناس محرف یا جناس آوایی نوعی از جناس است که در آن حروف بی صدا در ابتدای کلمات نزدیک به هم (با فاصله‌ی اندک) تکرار شوند. برای نمونه تکرار صدای "س" در بیت زیر: این سو کشان سوی خوشان، وان سو کشان با ناخوشان / یا بگذرد یا بشکند، کشتی در این گرداب‌ها (مولوی) � جناس مفروق: نوعی جناس مرکب است که دو کلمه در لفظ مشابه و در خط مختلف باشند مانند: تا زنده ام در راه مهر تو تازنده ام من مرده نیم و لکن مردنیم ۶- اشتقاق : به کار گرفتن واژه هایی که هم ریشه و هم خانواده باشد را اشتقاق می نامند. عالم، معلوم؛ مفتاح، فتوح؛ دیده، دیدار؛ لطف، لطیفه موج زخود رفته ای تند خرامید و گفت / هستم اگر می روم گر نروم نیستم شبه اشتقاق : در این جا واژه ها به ظاهر هم ریشه است ولی از جهت معنی ارتباطی میان آن ها نیست. مانند : عَلَم ،عالم ب )- آرایه های معنوی : ١- مراعات نظیر (تناسب ) : از متداول ترین آرایه های ادبی در ادبیات کلاسیک و معاصربه شمار می آید و آن عبارت است از آوردن دو یا چند واژه در یک بیت یا عبارت که در خارج از آن بیت نیز رابطه ای خاص میان آن ها برقرار باشد. مانند : ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند / تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری (سعدی ) با ساربان بگویید احوال آب چشمم / تا بر شتر نبندد محمل به روز باران (سعدی ) از داس دروگر وقت هیچ روینده را زینهار نیست (شکسپیر) بیستون بر سر راه است مباد از شیرین/ خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید ۲- تضاد ( طباق ) هرگاه دو واژه با معنای متضاد دریک بیت یا عبارت به کار رود آرایه ی تضاد پدید می آید. نمونه : غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود / ز هرچه رنگ تعّلق پذیرد آزاد است (حافظ ) نه شاخش خشک گردد روز سرما / نه برگش زرد گردد روز گرما (فخرالدین اسعدگرگانی ) بسیار سیه سپید کرده است / دوران سپهر لاجوردی ٣- تناقص (پارادوکس ) اگر دو مفهوم متضاد را به هم نسبت دهیم یا آن دو را با هم جمع کنیم، آرایه ی تناقص شکل می گیرد. آشتی دادن دو متناقص را پارادوکس (متناقض نما) گویند. نمونه : " جیب هایم پر از خالی است " که برای عمق بخشیدن به سخن، دو صفت متضاد "پر" و "خالی" را با هم به کار برده ایم. حاضر غایب، فریادسکوت و گشنه پلو نمونه های دیگری از آرایه ی متناقض است. نمونه ها ی بیش تر: - جامه اش شولای عریانی است. (اخوان ثالث ) شولا (نوعی جامه ) که با صفت عریانی همراه شده است. - از تهی سرشار، جویبار لحظه ها جاری است. (اخوان ثالث) تهی و سرشار دو صفت متضاد است. - دولت فقر خدایا به من ارزانی دار / کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است (حافظ) دولت یعنی خوشبختی و ثروت، که متضاد فقر است. - ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی / از این باد ار مددجویی، چراغ دل بر افروزی (حافظ) بر افروختن چراغ به باد نسبت داده شده است که خود عاملی است برای خاموش شدن چراغ طنز یعنی گریه کردن قاه قاه / طنز یعنی خنده ی پر اشک و آه ۴-عکس (قلب) : هرگاه در یک بیت یا عبارت، میان دو مورد پیوندی برقرارکنیم و سپس در بخش دیگری جای آن دو را با هم عوض کنیم و یا هرگاه نویسنده با جا به جا کردن اجزای ترکیب های وصفی و اضافی، ترکیب ها ی تازه پدید آورد. نمونه: - حافظ مظهر روح اعتدال و اعتدال روح اقوام ایرانی است . - برهنگی فرهنگی و فرهنگ برهنگی - بسیار اندک اند کسانی که هم حرف خوب می زنند و هم خوب حرف می زنند. ۵ ـ تلمیح : در واژه به معنی "به گوشه چشم اشاره کردن" است و در اصطلاح ادبی بهره گیری از نقل قول ها، آیات، احادیث، داستان ها و وقایع تاریخی است و یا آن که با شنیدن بیت یا عبارتی، به یاد داستان و افسانه، رویدادی تاریخی و مذهبی یا آیه و حدیثی بیفتند، بدون آن که آن موضوع و داستان را تعریف کنند. نمونه : نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت / متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را (شهریار) که به حدیث "لا فتی الّا علی لاسیف الّا ذوالفقار" اشاره دارد. نمونه های دیگر: - آسمان بار امانت نتوانست کشید / قرعه کار به نام من دیوانه زدند (حافظ ) - چنین گفت پیغمبر راست گوی / ز گهواره تا گور دانش بجوی (فردوسی ) - چه فرهاد ها مرده در کوه ها / چه حلاج ها رفته بر دارها (علامه طباطبایی ) - ما قصه سكندر و دارا نخوانده ایم / از ما به جز حكایت مهر و فا مپرس - گفت آن یار كز و گشت سردار بلند / جرمش این بود كه اسرار هویدا می كرد ۶- تضمین : هرگاه شاعر یا نویسنده ای در سخن خود از شعر یا نوشته ی دیگری بهره بگیرد، آرایه ی تضمین شکل می گیرد و به ترآن است که نام گوینده ی اصلی گفته شود. نمونه : چه زنم چو نای هر دم ز نوای شوق او دم / که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را "همه شب دراین امیدم که نسیم صبحگاهی / به پیام آشنایی بنوازد آشنا را" که در این نمونه "شهریار" بیتی ازحافظ را تضمین کرده است. نمونه ی دیگر: چه خوش گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد "میازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است" که در ابن جا سعدی بیتی از"فردوسی " را تضمین کرده است. نمونه ی دیگر: آوردن متن عربی آیه یا حدیثی را در سخن، "درج" می نامند و اگر مضمون آیه یا حدیثی در سخن آورده شود، آن را "حل" می گویند و "حل و درج " را اقتباس می نامند. ۷ـ اغراق (مبالغه، غلو) : هنگامی است که شاعر یا نویسنده ای صفتی را در فرد یا پدیده ای برجسته کند که مطابق عرف و عادت جاری پذیرفته نیست و درعالم واقع امکان دست یابی به آن صفت وجود ندارد. مانند: بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران / كز سنگ ناله خیزد وقت وداع یاران مانند ابر بهار گریستن و گریه ی درد آلودی که حتا سنگ را هم به ناله وا می دارد، بیانی آمیخته به اغراق است هر شبنمی در این ره، صد بحر آتشین است / دردا كه این معما شرح و بیان ندارد قطره ی ناچیز شبنم را در راه عشق، صد دریای آتشین تصّور کردن بیانی اغراق آمیز است فردوسی می گوید: که گفتت برو دست رستم ببند / نبندد مرا دست، چرخ بلند ز سمّ ستوران درآن پهن دشت / زمین شش شد و آسمان گشت هشت خروش آمد از باره ی هر دو مرد / تو گفتی بدرّید دشت نبرد بر آن گونه رفتند هر دو به رزم / تو گفتی که اندر جهان نیست بزم شود کوه آهن چو دریای آب / اگر بشنود نام افراسیاب اغراق، مناسب ترین ابزار برای آفریدن صحنه های حماسی است. ۸ـ حسن تعلیل : هرگاه شاعر یا نویسنده برای واقعیتی نه دلیل علمی و عقلی، بلکه دلیلی تخّیلی و ادیبانه و زیبا ارائه دهد. نمونه: از آن مرد دانا دهان دوخته است / که بیند که شمع از زبان سوخته است (سعدی ) در این جا شاعر برای کم حرفی و سکوت مردم دانا علّتی ادبی و غیر واقعی ارائه می کند. (همین زبان است که به جان شمع آتش انداخته است). ۹ـ لفّ و نشر : لفّ به معنی پیچیدن و نشر به معنی بازکردن و پراکندن است و در اصطلاح ادبی هنگامی است که دو یا چند چیز را نخست بدون توضیح در پی هم آوردند (لفّ) و سپس توضیحات مربوط به هر یک را ذکر کنند (نشر). نمونه : - به روز نبرد آن یل ارجمند / به شمشیر و خنجر به گرز و کمند برید و درید و شکست و ببست / یلان را سر و سینه و پا و دست (فردوسی ) یعنی در روز نبرد آن یل ارجمند به شمشیر سر یلان را برید و به خنجر سینه شان را درید و به گرز پاهایشان را شکست و به کمند دست هایشان را ببست. اگر دو یا چند چیز که نخست بدون توضیح آورده می شود و توضیحات آن ها به تربیب در پاره ی دیگر آورده شود "لفّ و نشر" را مرتب نامند و اگر توضیحات به ترتیب نباشد، آن را "لفّ و نشر نامرتب (مشوّش )" می خوانند. نمونه ی بالا از انواع لفّ و نشر مرتب است. نمونه ی لفّ و نشر نامرتب : - افروختن و سوختن و جامه دریدن / پروانه ز من، شمع ز من، گل ز من آموخت (بهار) پروانه سوختن، شمع افروختن و گل جامه دریدن را از من آموخت . نمونه ی دیگر: - چه باید نازش و نالش بر اقبالی و ادباری / که تا برهم زنی دیده نه این بینی، نه آن داری (سنایی ) - ای شاهد افلاكی در مستی و در پاكی / من چشم تو را مانم، تو اشك مرا مانی یعنی ای شاهد افلاكی من در مستی به چشم تو می مانم و تو در پاكی به اشك من می مانی - در باغ شد از قد و رخ و زلف تو بی تاب / گلبرگ تری، سرو سهی، سنبل سیرآب ١۰ـ ارسال مثل : هرگاه شاعر یا نویسنده ای در سخن خود از ضرب المثلی بهره بگیرد، آرایه ی ارسال مثل پدید می آید. نمونه : هر کسی از ظّن خود شد یار من / از درون من نجست اسرار من (مولوی ) مصراع اول امروزه به عنوان ضرب المثل به کارمی رود. نمونه های دیگر: - سرم از خدای خواهد که به پایش اندر افتد / که در آب، مرده بهترکه در آرزوی آبی (سعدی ) - توسنی کردم ندانستم همی / کز کشیدن تنگ تر گردد کمند (رابعه ) ١١ـ تمثیل : هرگاه برای روشن شدن مطلبی پیچیده، آن را به موضوعی ساده تر تشبیه کنیم و یا برای اثبات موضوعی نمونه ای بیاوریم، آرایه ی تمثیل پدید می آید. نمونه : - من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش / هر کسی آن درود عاقبت کار، که کشت (حافظ ) - دل من نه مرد آن است که با غمش برآید / مگسی کجا تواند که بیفکند عقابی (سعدی ) - محرم این هوش جز بیهوش نیست / مرزبان را مشتری چون گوش نیست (مولوی ) ١۲ـ اسلوب معادله : در نوعی از تمثیل، گاهی دو موضوع گفته شده به گونه ای است که می توان آن دو را برابر با یکدیگر دانست. این ارتباط معنایی بر پایه ی تشبیه است و یکی مصداقی برای دیگری است. به چنین شکلی ازتمثیل، اسلوب معادله گفته می شود که در اشعار شاعران سبک هندی بیش تر از هردوره ی دیگری دیده می شود. نمونه : - دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست / جای چشم ابرو نگیرد گر چه او بالاتر است (صائب ) - آدمی پیر چو شد حرص، جوان می گردد / خواب در وقت سحرگاه، گران می گردد (صائب ) - عشق چون آید، برد هوش، دل فرزانه را / دزد دانا می کشد اول چراغ خانه را (زیب النسا) - سعدی از سرزنش غیر نترسد هیهات / غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را (سعدی ) - بی کمالی های انسان از سخن پیدا شود پسته ی بی مغز چون لب وا کند رسواشود همان گونه که می بینید هر مصراع از این ابیات یک جمله ی مستقل است و می توان به راحتی جای مصراع ها را عوض کرد. دود ≈ ابرو بالا نشستن ≈ جای چشم را گرفتن حرص آدمی ≈ خوا ب پیری ≈ وقت سحرگاه جوان شدن≈ گران شدن عشق ≈ دزد دانا هوش دل فرزانه ≈ چراغ خانه از هوش بردن ≈ کشتن چراغ دل من ≈ مگس غم ≈ عقاب از پس غم برآمدن≈ افکندن عقاب شعله ≈ چشم ارسال مثل، تمثیل و اسلوب معادله اغلب یک آرایه به شمار می آید. ١٣ـ ایهام : یا تورایه به معنی به شک انداختن است و در اصطلاح ادبی، به کاربردن واژه یا ترکیبی در دو معنی نزدیک و دور به ذهن است و هر کدام از آن دو معنی را بتوان از آن برداشت کرد. ایهام، هنری ترین آرایه ی معنوی است و استاد مسلم آن حافظ است. نمونه : - غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد / گفتم افسانه ای شیرین و به خوابش کردم (رهی معیری ) که شیرین هم به معنی زیبا و دلنشین و هم نام معشوقه ی فرهاد است. - گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید / گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید که بر آید هم به معنی طلوع کردن و هم به معنی اگر امکان داشته باشد است. - خانه زندان است و تنهایی ملال / هر كه چون سعدی گلستانش نیست گلستان به دو معنی باغ و كتاب گلستان سعدی است نرگس مست نوازشگرِ مردم دارش / خون عاشق به قدح گر بخورد ، نوشش باد (حافظ) نرگس مست مردم دار یعنی چشمی كه دارای مردمك است و خوش رفتار با مردم. ١۴- ایهام تناسب : باتوجه به توضیح آرایه ی ایهام، هر واژه در سخن، هنگامی دارای ایهام تناسب است که تنها یکی از معانی آن را بتوان درجمله جای گذاری کرد و معنای دیگر آن اگر چه به دلیل تناسب و قرینه ای که درکلام دارد به ذهن خطور می کند ولی نمی توان آن را در جمله جای گذاری نمود. حافظ می گوید: گر در سرت هوای وصال است حافظا / باید که خاک درگه اهل هنر شوی واژه ی "هوا" در این جا تنها به معنی "آرزو" به کار رفته است، ولی خواننده باخواندن مصراع دوم به دلیل تناسبی که میان "خاک " و هوا (یعنی آسمان ) وجود دارد معنای دومِ "هوا" را نیز که همان "آسمان" باشد به یاد می آورد، لیکن نمی توان این معنی ( یعنی آسمان) را در جمله جای داد. - آشنایی نه غریب است که دلسوزمن است / چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت واژه ی غریب دارای دو معنی گوناگون است، یکی عجیب و دیگری ناآشنا، ولی تنها معنی عجیب را می توان در جمله جای داد ولی معنای دوم نیز (یعنی ناآشنا) که با آشنا تضاد دارد به ذهن خطور می کند، پس واژه ی غریب ایهام تناسب دارد. درمصراع دوم همین بیت نیز کلمه خویش دارای دو معنی " خود " یا " قوم و خویش " است ولی تنها معنی "خود" درجمله جای می گیرد ولی به علت تناسب و تضادی که با واژه ی بیگانه دارد، معنای دوم آن (یعنی خویش و خویشاوند) نیز به ذهن می آید، پس واژه ی "خویش" نیز ایهام تناسب دارد. ١۵- حس آمیزی : آمیختن دو یا چند حس را با یکدیگر حس آمیزی گویند. مانند: " بوی لطیفی به مشام می رسد " که با آن که " بو" به حّس بویایی و لطافت به حس لامسه مربوط است، ولی لطافت به بویایی نسبت داده شده است . نمونه های دیگر: دیدی چه گفت، بوی تلخ، قیافه بامزه، برخورد سرد " مزه پیروزی راچشید ". " بردوش زمانه لحظه ها سنگین بود ". (سنگین بودن که مربوط به احساس وزن است به لحظه ها نسبت داده شده است . " جان از سکوت سرد شب دلگیر می شد". (سرد بودن به سکوت شب نسبت داده شده است). از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر / یادگاری که در این گنبد دوّار فتاد دیدن صدا: آمیخته شدن دوحس بینایی و شنوایی ١۶- تشخّص (شخصیت بخشی) : هرگاه با نسبت دادن عمل، حالت و یا صفت انسانی به یک پدیده (غیرانسانی ) به آن جلوه ای انسانی ببخشیم، آرایه ی تشخص پدید می آید. نمونه : به مغرب سینه مالان قرص خورشید / زمان می گشت پشت کوهساران (بیدل) از نسبت دادن قید سینه مالان به خورشید آرایه ی تشخص پدیدآمده است . نمونه ی دیگر: - آن همه ناز تنّعم که خزان می فرمود / عاقبت در قدم باد بهار آخر شد صبح امید که بُد معتکف پرده غیب / گو برون آی که کار شب تار آخر شد (حافظ ) - طعنه بر طوفان مزن، ایراد بر دریا مگیر / بوسه بگرفتن ز ساحل، موج را دیوانه کرد دیوانگی و بوسه گرفتن به موج نسبت داده شده است.
[ ارایه های ادبی سال سوم ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!